تبلیغات
شیرین شعور
شیرین شعور
زایش ایده های مدنی

با سلام
الف)
نظریات ارزشمندی از جانب مخاطبین گرامی ارایه می شود که براستی از اینکه نتوانسته ام تا کنون پاسخی بدهم از محضرشان عذرخواهی می کنم. خصوصا دوستان بزرگواری که خواستار حذف حباب های تارنگار شده بودند و من به احترام نظریاتشان حباب ها را ( هرچند دیرهنگام که امیدوارم دوستان بپای قدرناشناسی من نگذارند که هیچگاه اندیشه ناسپاسی در سرم نیست) از تارنگار حذف کردم. 
درهرصورت از تمامی مخاطبین گرامی بدلیل تاخیری که دراجابت اوامرشان دارم مجددا پوزش می خواهم. زیرا مشغله بسیاری دارم و تاکنون فرصت نداشته ام بصورت یک وبلاگ نویس حرفه ای فعالیت کنم.
ب)
نظر به راه اندازی کانال تلگرام شیرین شعور به استحضار می رساند که کانال موصوف مکمل این تارنگار بوده و دربرگیرنده خاطرات و نوشته های گذشته و حال اینجانب ( توام با فایل صوتی) خواهد بود و هراز گاهی از کلیپ دوستان هنرمندم نیز بهره خواهم گرفت. امید اینکه قدم رنجه فرموده و باحضور خود عطرافشان کانال باشید.
                                                            با تشکر.سامرند داودی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 20 دی 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

با سلام واحترام

لینک زیر جهت تسهیل در ورود به کانال تلگرام شیرین شعور درج گردیده است

https://t.me/joinchat/AAAAAEFA71f0dPvCb7fRDw

غنای بیشتر کانال با مشارکت مخاطبین محترم تارنگار شیرین شعور میسر خواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 19 دی 1395 :: نویسنده : سامرند داودی
مخاطبین گرانقدر تارنگار شیرین شعور:

با سلام و احترام
بدین وسیله به استحضار می رساند: نظر به اهمیت بهره گیری از فنآوری های نوین کانال تلگرام شیرین شعور ( کانال همزاد) در نشانی ذیل راه اندازی گردید . مزیت کانال موصوف این است که دارای جنبه روزآمدی بوده و مستقیما با مخاطبین گرامی ارتباط برقرار خواهدکرد. با تشکر. ارادتمند همگی شما: سامرند داودی
کانال تلگرام شیرین شعور:
 khaterateshab@




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 دی 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

اشاره:

مقاله ی زیر به اندازه ای پرمحتوا و ارزشمند بود که نتوانستم از درج آن در تارنگار شیرین شعور خودداری کنم. مقاله برگرفته شده از سایت کنفرانس بین المللی  مدیریت دانش است که در حال ثبت نام می باشد. جا دارد از مترجم بزرگوارمقاله سرکارخانم زهرا ناصریکارشناس ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه فردوسی مشهد بی نهایت قدردانی نمایم/ با تشکر. سامرند داودی

یازده خطای مهلک در مدیریت دانش

Fahey,L. & Prusak,L. (1998). “The eleven deadliest sins of knowledge management”. California  Management Review. Vol. 40,No. 3,Pp. نشریه انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران، شاخه خراسان  شناسه .265-276.

 

هدف این مقاله توجه به مجموعه ­ای از خطاهای فراگیر در مدیریت دانش است. این بازتاب ها براساس مشاهدات نویسندگان یا شرکت در بیش از صد پروژه مدیریت دانش توسط نویسنده مطرح شده است. این مقاله بر خطاهای بنیانی متمرکزاست که اگر اصلاح نشده رها شوند، از گسترش دانش اصیل و موثر ممانعت به عمل می ­آورند. خطاهایی که با مفهوم خود دانش مرتبطند هستند، این که چطور دانش در برنامه ­های سازمانی درک می شود و چطور این ادراک مانع مدیریت دانش خواهد شد.

 خطای اول: فقدان تعریفی روشن از دانش

این خطا به این امر اشاره دارد که اگر دانش، متفاوت از داده و اطلاعات نیست، پس چیز جدیدی در مدیریت دانش وجود ندارد. به نظر می­رسد بسیاری از مدیران نسبت به تمایز قائل شدن بین داده، اطلاعات و دانش بی­میل بوده­اند، مهم­تر این که آن­ها مایل نبودند به معنای ضمنی این تمایزات توجه کنند. استدلال نویسندگان این است که تامل در چنین تمایزاتی مدیران را از وظایف ضروری مدیریتی باز می­ داشته است.

این خطا، زمینه‌ساز خطاهای دیگری است که در ادامه به آن اشاره می­شود. نداشتن درکی کارآمد از دانش، عملکرد آن را در محیط مختل می­کند. بسیاری از مدیران اجرایی بیان می­دارند که نسبت به استفاده از کلمه دانش به شدت بی­میل بوده­اند و احساس می­کردند فرهنگ ضد دانش سازمان، آن­ها را وا می­داشته که فعالیت­های مربوط به مدیریت دانش را پنهانی انجام دهند.

 خطای دوم: تاکید بر انباره دانش در جهت آسیب رساندن به جریان دانش

در صورتی که دانش با اطلاعات معادل دانسته شود، پی بردن به این که دانش اساساً به عنوان یک مخزن در برابر یک جریان تعریف شده است نباید موجب شگفتی شود. اینجاست که به دانش به عنوان شیئی در مالکیت خود نگریسته می­شود که می­تواند کسب، انتقال و ذخیره شود. این جهت‌گیری به واسطه تاکید فناوری اطلاعات به مدیریت داده  و اطلاعات تقویت شده است. هر چند بدیهی است که سازمان­ها نیازمند استفاده از مدل­های فناوری- محور در مدیریت داده و اطلاعات هستند اما اساساً دانش مفهومی متفاوت است که به مدل­های متفاوتی نیز نیاز دارد.

 خطای سوم: نگریستن به دانش به عنوان موجودی خارج از ذهن افراد

مفهوم ضمنی  مطالب بالا به این امر اشاره دارد که هر بحثی از دانش بدون وجود یک "داننده" بی معناست. دانش آن چیزی است که یک داننده می­داند، هیچ دانشی بدون فردی که آن را بداند وجود ندارد. بنابراین به دانش باید به عنوان چیزی نشأت گرفته " بین گوش­های افراد" نگریسته شود. به بیان دیگر، نیاز به یک داننده سوالات عمیقی را پیرامون این که چگونه دانش می‌تواند بیرون از ذهن افراد وجود داشته باشد، به وجود می­آورد. اگر چه دانش می­تواند در فرایندهای سازمانی، کارهای روزمره،  شبکه­ها و بعضی مواقع در مخزن مدارک و اغلب عجین شده با آن­ها عرضه شود، به درستی نمی­تواند بیرون از ذهن افراد شکل گیرد. در این نگرش، دانش به وسیله یک مخزن اولیه دانش، آن چه به ذهن دیگری انتقال می­یابد و جریان ورودی محرک­های نو (مانند داده‌ها و اطلاعات جدید) شکل می­گیرد. بنابراین، چیزی است که بین گوش­های یک نفر اتفاق می­افتد.

با این حال به نظر می­رسد سازمان­ها به دانش این گونه می­نگرند که اگر حیاتی داشته باشد در مالکیت خودشان است. آن­ها به پایگاه­های داده، رتبه " پایگاه دانش" می­دهند، درباره موتورهای کاوش چنان صحبت می­کنند گویی آن­ها مغزهای انسانی هستند و سیستم­های تخصصی اجرایی را چنان ارتقا می­دهند مثل این که آن­ها اذهان انسانی هستند که برای ساخت و استفاده آن­ها لازم شده ­اند. این تلاش به منظور زیبا جلوه دادن فناوری­ها و مفاهیم دهه­های پیش در پوشش"دانش" جدید یکی از جدی­ترین مشکلاتی است که حامیان دانش با آن مواجه می­شوند. تاکید بر دانش به عنوان انباره، جهت‌گیری­های سازمانی را به منظور مدیریت و پردازش پایگاه­های اطلاعاتی و ایجاد ساختارهای اطلاعاتی توام با جزئیات بیشتر تقویت می­کند. این گرایش آنقدرها هم بد نخواهد بود به جز این که تمرکز دانش و فعالیت دانشی را از افراد به سمت دیگری تغییر می­دهد.

 خطای 4: عدم درک این نکته که هدف اساسی مدیریت دانش ایجاد زمینه مشترک است

اگر دانش در ذهن افراد وجود دارد و این افراد هستند که همزمان در چندین فرایند گروهی به منظور تصمیم­گیری و اجرای تصمیمات کلیدی شرکت می­کنند، بنابراین، هدف اساسی " مدیریت دانش" ایجاد زمینه مشترک است. " زمینه مشترک" به فهم مشترک از جهان بیرونی و درونی سازمان و این که چطور این جهان­ها با هم ارتباط برقرار می­کنند اشاره دارد. زمینه مشترک پویاست و در حال تغییر است و در بعضی مواقع بسیار ناگهانی اتفاق می­افتد. فقدان زمینه و درک مشترک، به احتمال زیاد به زوایای فکری، عقاید، تصورات، و نگرش­های متفاوت افراد به آینده منجر خواهد شد که این امر باعث رکود در تصمیم­گیری می­شود.

 خطای 5:  فقدان توجه کافی به نقش و اهمیت دانش ضمنی

دانش ضمنی مجموعه­ای از نگرش­ها، ادراکات، عقاید و ارزش‌هاست. دانش ضمنی وسیله­ای است که توسط آن دانش آشکار ضبط، جذب، ایجاد و اشاعه می­شود. با این حال برخلاف تاکید بر دانش ضمنی در معرفت­شناسی سنتی و هم در متون اخیر مدیریت دانش، به نظر می­رسد سازمان­ها به طور خاص به درگیر کردن دانش ضمنی با مدیریت تمایل نداشته­اند. پیامد منفی آن این است که سازمان­ها در تعهدشان نسبت به مدیریت دانش ضمنی، واهمه دارند که تلاش­هایشان در این رابطه کم اهمیت جلوه داده شده یا نادیده گرفته شود. مهم­ترین دلیل این خطا، عدم درک مدیران از ماهیت، مشخصه­ها و پیامدهای دانش ضمنی است. بنابراین، اگرچه آن­ها پذیرفته­اند که دانش ضمنی وجود دارد، اما از دور از دسترس بودن و غیرممکن بودن آن می هراسند. پافشاری بر این خطا، توسعه و به کارگیری دانش آشکار را به طور قابل توجهی کاهش می­دهد.

 خطای 6: تفکیک دانش از کاربردهای آن

دانش، آمیخته­ای از داده و اطلاعات با معانی در فرایند تصمیم­گیری است. در این آمیختگی مداخله انسان نقش اساسی دارد. پس دانش از تصمیم­گیری و عمل تفکیک‌پذیر نیست. با این وجود، بسیاری از سازمان­ها دانش را از کاربردهای آن جدا نموده­اند. این خطا بطور مستقیم از برخی تصورات اشتباه در رویکرد مدیریت دانش در بسیاری از سازمان ها نشأت می‌گیرد. نخست اینکه، دسترسی به اطلاعات معادل بینش، ارزش، یا استفاده نیست. دوم این که، ارزش داده و اطلاعات اغلب بدیهی نیست و در بیشتر مواقع تنها بعد از بحث و گفتگوها است که سودمندی آن آشکار می­شود. سوم اینکه، تمایل به تفکیک تصمیم‌گیرندگان دانش از تولیدکنندگان آن، دانش را از کاربردهای بالقوه آن مجزا میکند. کاربرد عمومی اصطلاح "دانشورزان" که متمایز از کارگرانی است که احتمالا دانشی ندارند یا از آن استفاده نمی­کنند، نمونه بارز این قسم از خطا است.

 خطای 7: کم اهمیت جلوه دادن تفکر و استدلال

خلق و کاربرد دانش یک فعالیت تمام نشدنی و در حال پیشرفت است. دست­یابی به وضعیت­های مختلف توسعه دانش به تفکر و استدلال نیاز دارد. با این وجود توجه اندکی صرف روش­های استدلالی در سازمان‌ها می­شود. از جمله دلایل سازمانی برای این خطا، نفوذ و سرایت اندوخته­های ژرف، ادراک و تصورات ناآزموده مدیران درباره تغییرات رفتار مشتریان است. برای اجتناب از این خطا، چهارچوب­های نگرشی عجین شده با ادراک، عقاید، تصورات و پیش­بینی­ها پیرامون آینده، با چالش کشیدن روش­های رایج تفکر و استدلال می­بایست شکسته شود. در غیر این صورت، تولید و کاربرد دانش به شدت در مضیقه خواهد افتاد.

 خطای شماره 8: تمرکز بر گذشته و حال نه بر آینده

اگر هدف دانش، آگاهی دادن و تاثیر گذاری بر تصمیم­ گیری است بنابراین، تمرکز آن می بایست بر آینده باشد. هر چند ما نمی توانیم آینده را بشناسیم. دانش، به عنوان چیزی متمایز از داده­های خام و اطلاعات می­تواند یک زمینه مشترک برای اعضای سازمان به منظور جهت­دهی به آینده بیافریند. هر چند برخی سازمان­ها در توسعه "حافظه­های آینده" از طریق استفاده از سناریوها و دیگر فنون بیش از پیش به آسوده شده‌اند با این‌حال، سازمان­های کمی نیز وجود دارند که با تمرکز بر فعالیت­های دانشی خود به صراحت درباره آینده بحث می­کنند. البته، ذکر این نکته لازم است که مدیریت پایگاه های داده و اطلاعات به طور کلی توجه اندکی به آینده دارند. دلایل این خطا قابل توجه است. نخست آن که آسایش و سهولت بیشتری برای افرادی که به جمع آوری داده و تولید اطلاعات پیرامون گذشته و زمان فعلی هستند وجود دارد. دومین مورد نیز عدم درک مشترک از دانش و آینده آن است. هدف، شناخت آینده نیست بلکه هدف این است که بدانیم چه پیش‌بینی­هایی از آینده به تفکر مدیریت درخصوص فنون و فعالیت­ها آگاهی می­دهند. دیگر این که پیش­بینی­های آینده درک ما را از زمان حاضر روشن می­کند. افزون بر این، آن چه ما به عنوان دانش کنونی به آن می­پردازیم شاید به میزان زیادی وهم/ خیال باطل باشد. به عنوان یک پیامد، ممکن است ارزش تلاش­های دانش ما برای تصمیم­گیرندگان بسیار بعیدتر از آنچه ما فرض می­کنیم باشد.

 خطای 9: کوتاهی در به رسمیت شناختن اهمیت تجربه

تجربیات مهمترین منبع مورد نیاز برای تقویت و تولید دانش است. تجربیات  بکارگیری رویکردهای جدید به منظور تحلیل کردن، انجام پروژه های آزمایشی، انجام کارها بر مبنای آزمون و خطا، و اجازه دادن به افراد برای به عهده گرفتن وظایف و مسئولیت­های اضافی اشاره دارد. گرچه تجربیات پدیده­ای است که به طور طبیعی در تشکیلات هر سازمان رخ می­دهد، اما تعداد کمی از سازمان­ها به صراحت در پی خلق مداوم و به کار بستن تجربیات در جهت پیشبرد اهداف دانشی هستند. امروزه اهمیت و ارزش تجربه در سازمان­ها  بدیهی است. برای نمونه، بسیاری از شرکت ها امروزه "به‌روش‌ها" را به عنوان یک وسیله حفظ دانش، مستندسازی می­کنند و چنین توصیف‌ها ونتایج حاصل از آن را برای طیف وسیعی از کاربران بالقوه ­داخلی خود توزیع می­کنند تا به وسیله گروه­های مختلف کاربران به کار گرفته و ارتقاء داده شود. نتیجه اینکه، انجام کارهای نو، انجام کارهای قبلی در قالب روش­های جدید و آموختن از هردوی این فعالیت­ها به  خلق دانش جدید می­انجامد.

 خطای 10: جانشینی مراودات فناورانه با واسطه انسانی

انفجار فناوری­های اطلاعات و ارتباطات توانایی تسخیر، انتقال داده و اطلاعات را در اندازه و سرعتی غیرقابل تصور فراهم کرده است. موتورهای کاوش، ابزار گروهی و به تازگی نظام­های مشتری- خدمت دهنده تنها بخش کوچکی از این نمونه­ها هستند. از یک سو بودجه ­های فناوری اطلاعات در حال فزونی است و از سوی دیگر، کارگزاران مانند قارچ در حال افزایش هستند. متخصصان IT به طور روزافزون مالکیت دانش را می‌پذیرند و پروژه­های دانش به استفاده از فناوری وابستگی شدیدی پیدا کرده است. این تمایل فراگیر متاسفانه، سهم بالقوه واسطه انسانی را در دانش سازمانی محدود می­کند به طوری که ارتباطات مجازی با گفتگوهای چهره به چهره یکسان فرض می­شود. هر چند فناوری اطلاعات تسهیل کننده، انتقال واشاعه­دهنده داده و اطلاعات است، اما هرگز نمی­تواند جانشین تعاملات، ارتباطات و یادگیری در گفتگوها شود. دانش به طور عمده عملکرد و پیامد تلاقی و تعامل ذهن­هاست و تعاملات انسانی تنها منبع تولید دانش باقی می­ماند. افزایش سرمایه گذاری در فناوری‌های اطلاعاتی منجر به ناکامی مدیران اجرایی می­شود که بدون درک دانش، ناکامی و ناامیدی­ها بیشتر می­شود.

 خطای 11: اندازه­ گیری مستقیم دانش

سوال منطقی بسیاری از مدیران ارشد این است "چطور می­توان فهمید که تلاش­های ما در مدیریت دانش نتایج رضایت بخشی دارد؟ و یا پروژه­های دانش چگونه مورد بهره‌برداری قرار می­گیرد؟ متاسفانه به نظر می­رسد که تعداد زیادی از سازمان­ها به جای آنکه بروندادها، فعالیت‌ها و پیامدهای سازمان را بسنجند به دنبال اندازه­گیری مستقیم دانش هستند. این سازمان­ها بر دامنه، عمق، تعداد، ظرفیت پایگاه های داده، تعداد افراد، واحدها و بخش­هایی که به طور فنی متصل می­شوند، تعداد درخواست ها یا "نتایج" مرتبط با شبکه­های داخلی، منابع کلیدی دانش و سرمایه‌گذاری­های اطلاعاتی، تعداد، تنوع و گستردگی پروژه­ها یا فعالیت­های ابتکاری دانش تأکید می­کنند. در این صورت حتی سرسخت­ترین هواداران کمیت بخشی پذیرفته­اند که چنین شاخص­هایی هیچ درکی از انباره سازمانی یا جریان دانش یا سهم آن در تصمیم‌گیری و عملکرد سازمان را فراهم نمی­کند.  با این حال، برخی از شرکت­ها به منظور نمایش برونداد یا خروجی فعالیت­های دانش محور از سنجش‌هایی مانند پروانه­های ثبت اختراع، پیشبرد و معرفی فرآورده­های جدید، ابقاء مشتری و فرآیند نوآوری استفاده می‌کنند. اهمیت دادن به اندازه­گیری بیش از اندازه دانش،  بسیاری از خطاهایی را که قبلا اشاره شد را تشدید می­کند. این امر یعنی بد تعبیر کردن چیستی دانش که مداخله انسان را به نقشی درجه دوم کاهش می­دهد. افزون بر آن، دانش را از کاربران و کاربردهایش جدا و انباره را به جای جریان برتری می­بخشد.

 چه می توان کرد؟

شناسایی این خطاها یک نکته واجتناب از آن­ها نکته­ای دیگر است. به منظور اجتناب از این خطاهادر ادامه به مدیران پیشنهاداتی ارائه می­شود تا سازمان­های را به سمت موسساتی دانش­گرا پیش ببرند.

·      ایجاد وتوسعه درک مشترک در سطوح داخلی؛

·      دادن فرصت­های چندباره به افراد تا درباره چیستی دانش بحث و مناظره کنند؛

·     کمک به افراد تا نقش دانشی فعلی و دلخواه خود را تشخیص دهند؛

·     درخواست از افراد تا دلالت­های ضمنی دانش را در جهت رفتارها و فرآیندهای گروهی شناسایی کنند.

در مجموع سازمان‌ها بایستی خود را در یک بازخورد حیاتی، ثابت و صادقانه راجع به خطاهای بیان شده درگیر کنند. با این کار می­توان از گرفتار شدن دردام­هایی که در سر راه  به‌کارگیری دانش در سازمانها است اجتناب کرد. 

 

ترجمه و تلخیص: سرکارخانم زهرا ناصری

کارشناس ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه فردوسی مشهد

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 12 دی 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

سلام بانو !                                                             

نیک می دانیم مضطربید و چشم انتظار؛

چشم انتظار پاسخ خوبی هایی که بپاس نوع دوستی در کشور هندوستان بعمل آورده اید.

و چشم انتظار حمایت...

حمایت از جانب ایران زمین که پرورش یافته ی فرهنگ و تمدن باستانیش هستید و کشورهندوستان که سالها خدمتگزار و تیماردار محرومیتش بوده اید.

بانو!

می دانیم که دغدغه ی شما، چالش نوع دوستی در پهنه ی نابرابر جهانی است...این دغدغه، برای ما بزرگترین چالش فراموش شده ی جهانی بنام «مسئولیت بین المللی» در سرزمین انتظار است!

انتظار از این جهت که استراتژی جهانی بایستی برای نوع دوستی یکسان باشد که نیست!! هرآن چه هست مکتوب در اعلامیه های جهانی است ...اما قانونی نانوشته در ذهن تحلیلگران وجود دارد که می گوید:

 « نوع دوستی، نانوشته ترین هدفگذاری تاریخ است»

بانو!

بدانید و آگاه باشید، که دنیایی از ترنم ( نه ترحم) پشتیبان شماست...پشتیبان نوع دوستی و صدالبته کارآفرینی زرینی که تپش های قلب ایران به پیشواز آن می خرامد!

پس هرجا که هستید بدانید که با امید زنده ایم. با امید بازگشت کارآفرینانی که از تمامی خوبی های عالم فقط به یک گل واژه می اندیشند:

« نوع دوستی»

مانا باشید و لبخند بزنید که « اشک شوق» بدرقه ی راه شماخواهد بود....

برادر شما:

سامرند داودی.تهران





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 12 دی 1395 :: نویسنده : سامرند داودی
ا             
                                                                                          
               
یادمان حضور در اولین کنفرانس مدیریت فرایند و رهبری سازمان ، مرکز همایش های بین المللی صداوسیما بیست و هشتم آذرماه  یکهزار و سیصدو نودو پنج هجری شمسی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 29 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

به نام خداوند فروزنده ی مهر

خدمت : وزیر محترم امورخارجه هند سرکارخانم سوشما سواراج

با تمامی احترامی که برای شخصیت شما قایلم، اما نامه ام را بدون سلام می نگارم.زیرا سلام اصلی ترین حلقه ی مفقوده ای است که امروز دادگاه رایاگادا خطاب به « نوعدوستی» دارد و « وداع» بهترین واژه ای است که می تواند جانشین « سلام » باشد.

گفته اند، بایستی برای شما به زبان انگلیسی نامه نوشت . اما وقتی به آسمان می نگرم می بینم که ابرها دیگر بارور از واژه ی love نیستند و محبتی که روزی گاندی نیرومند ترین قدرتی می دانست که جهان را دراختیار دارد امروز در جهانی متروک ، در انتظار مردن است. بگذارید مترجمین شما واژه ی رنگ و رورفته ی love را به تفسیر عشق بنشانند!

خانم سواراج!

نگارنده این نامه از سیاست هیچ نمی خواند . اما نیک می داند که در لابه لای بدترین سیاست های قرن یک واژه هنوز پیداست .

و آن واژه ، واژه ی « صدا در گستره ی تاریخ است.

سرکارخانم سوشما سواراج!

ببخشید.

«صدا»گم نمی شود . حتی در عالم سیاست!

یک نفر باید در هند بنشیند و با برگردان این واژه برای صدا ، راهبرد بنویسد!

راهبردی که فقط و فقط قلوب مردم را می فهمد و درنگاه انسانیت جای دارد!

خانم سواراج

این نامه را بی پاسخ نگذارید

نگویید این نامه را شهروندی عادی از ایران نگاشته . در فضای مجاز گم می شود. شاید هم نگارنده اش بمیرد و برای همیشه فراموش شود!

نه ؛ بانو....

نه!

شما بهتر از هرکسی می دانید ، که صدا نمی میرد. مگر گاندی نگفته است که هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود که به همسایگان خود در ماورای مرزهای خود خدمت کنیم؟ آیا این صدا از نظر شما مرده است؟

خانم سواراج!

هیچ صدایی بالاتر از صدای « خدمت» نیست و امروز نگاه جهانیان به خدمتی است که باید انجام دهید و آن خدمت؛ نوع دوستی است آنهم بدون مرز!

بانو!

نرگس کلباسی اشتری ، یک فرد نیست. جامعه ای است از بشر دوستی . از انسانیت . از فکر از فرهنگ از امید از روشنایی از...و هر آن چه که شما در مورد « محبت» می بینید.

نگذارید زمین و زمان از طرد انسانیت شکوه کنند.

خانم سواراج!

محض رضای «ایمان» ببخشید!

باز هم ببخشید!

و باز هم ببخشید ، نمی گویم مرا ؛ می گویم شعوری را ببخشید ( اهدا کنید) که از زیرساخت های بشریت مایه می گیرد و روی برگ برگ اوراق زندگی می نشیند.

بازهم ببخشید..

و باز هم ببخشید....

«دل تنگ امید و

دل آزرده ی تردید

سامرند داودی»

تهران بزرگ

95/9/25

رونوشت ها:

-سفیر محترم کشور هندوستان در ایران ؛بشرح متن با تقدیم احترام و جهت استحضار

-مردم خوب جمهوری اسلامی ایران

-سرکارخانم نرگس کلباسی اشتری

-وکتابچه ی زرین خاطرات تاریخ

-و تمامی آنانی که با مفاهیم « انسانیت ، شرف و شعور » دمسازند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

«انسانیت»
همه جا برونداد  یک فرایند است اما ...اگر «درونداد شعور» با «آفت غرور» ، در «محبس حضور»نضج گیرد ، «پردازش امید» به « مسلخ ادراک » می پیوندد!!

سامرند. داودی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

 هموطن عزیز!

اگر « نگاه شعور » را بر گستره ی اقدام بنشانیم.

اقتصاد مقاومتی ، اقدام و عمل را  در گلبرگ های اوراق تاریخ  به ثبت می رسانیم....

سامرند. داودی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

دعا کن، دختر ایران !

هوا در«بارگاه عشق »

 راکد نیست.

و این عشق پرآوازه

نشان از نرگس «گیسو فرو هشته به تنهایی» می گیرد!

و روی لحظه ی باور

سرشک شوق میریزد

هلا ؛ ای دختر ایران!

« نگاه عشق»

یتیم خفته در زندان ماتم نیست

که « نرگس خانه ی خورشید»

پریشان از هجوم شب

اسیر کوچه های کور و تاریک است!

سامرند.داودی

سروده 1395/9/25





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی
طلوع
برای پنجره 

 باید نوشت

خورشید

اولین طلوع صبحگاهی را به خاطر دارد!

و ابر 

ساعت ها به باران گریه

خاطراتش را می نوازد...

آی آدم ها ....

دستان زمین بسته نیست

اما...
 
نگاه طلوع 

ابر بهاری می خواهد

سامرند. داودی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 24 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

تعاونوا علی البر و التقوی "قرآن کریم"

 از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید

هرکس نیکوکاری را بخاطر اینکه نیکوکار است بپذیرد اجر یک نیکوکار را بدست

 خواهد آورد ( انجیل مقدس)


****

ایمان پاک ، اراده ی پاک ، گفتار پاک ، کردار پاک ، کسب و کار پاک ، 

کوشش پاک ، اندیشه ی پاک، تمرکز کامل اندیشه : فروع

 حاصله از اصول چهارگانه ی بودیسم


مادر ترزا : « اگر آرامش نداریم به این دلیل است که فراموش کرده ایم به یکدیگر 

وابسته ایم»  



  مادر ترزا !

حتی سلام هم در گستره ی نگاهم نیست

خسته ام ؛

دل آزرده و غمگین..

مرا ببخش که نا آرامم

 نا آرامتر از هوای نامساعدی که این روزها میهمان ناخوانده ی کشور هند است.

مادر!

خوشا به حال تو که  آرامشت در بستر وداع ، جاودانه شد !! تو رفتی و از نگاهت فقط رنگ و بوی آرزو ماند.....

مادر !

یادت هست که کارهای کوچک را با «قلبی بزرگ» پیوند می زدی؟

یادت هست که محبت را به شکارگاه روح و گستره ی روان می فرستادی و فریاد فقر بالاترین بهانه ی حضورت بود؟

کلکته را بخاطر داری؟

برایشان چه کردی ؟ یادت هست؟

مادر !

هیچ می دانی امروز کلکته هم ترا یادش نیست؟ هیچ می دانی آن مراسم باشکوهی که دولت هند برای ستایش از تو داشت ، به آرشیو تاریخ نشسته؟

هیچ می بینی امروز ، بر «ترزای ایرانی »چه می رود؟

هیچ می خوانی که اصول چهارگانه بودیسم و احترام به زنده اندیشی هندویی در کوچه باغ باورشان نیست؟ یعنی با رفتن تو بیکباره « دارما » هم درآتش وداع سوخت ؟

مادر:

ترا به انسانیت ؛

از بستر نقاهت برخیز!!

سرزمین هند، جلوه ی ترزای دوم را بر نمی تابد! پرستوی فقر درکاشانه ی غنا  محبوس شده و هیچ نگاهی برای تفاهم نیست!!

مادر!

 اندیشه ی عاشقی کجاست؟ آیا کژراهه ی زندان رواست؟

آه ، مادر:

به آرامشت سوگند که دیگر صدایی از خنده نیست و تشویش و نگرانی معنای امید است!

کلکته که روزگاری برای مادری تو به ستایش آرمان می نشست امروز حتی نگاهش به دروازه ی لبخند هم نیست.

لبخندها پشت لحظه های اندوه صف کشیده اند و چهره ی عبوس دغدغه ها برای دادگاه محلی رایاگادا ؛ روی اقیانوسی از سرشک کف می زنند!

وای مادر:

خوش بحالت که رفتی

و نمی بینی که دیگر هند جای ماندن نیست .....باید رفت

باید رفت....

« هل من ناصرا ینصرنی....»

سامرند داودی 

1395/9/18

تهران بزرگ

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

اشاره :

شانزدهم آذرماه سال 1395 سعادتی بود تا با مشاور محترم هیات مدیره ی شرکت کشاورزی و زعفران ادمان « جناب آقای احمدپاکزاد» از نزدیک آشنا شوم . لحن خوش آهنگ ایشان که از دانشکاران و ذخایر مجرب کسب و کار ( با بیش از نیم قرن پیشینه ی خدمتی) هستند سرشار از طراوت و شوخ طبعی است و وقتی  با نگاهی موقر خود را با تک مصرع : « چه خوش گفت فردوسی پاکزاد» معرفی می کنند ، دل هر صاحبدلی را به مغازله با امید می کشانند! متن ذیل یکی از دل نوشته های ایشان را ( که بواقع درس آموخته ای از آقای محمود خیامی در سال های نه چندان دور است) با این امید که آن بزرگوار حمل برجسارت  نپندارند از سایت اختصاصی شان در باشگاه مدیران وام گرفته و تقدیم مخاطبین محترم تارنگار شیرین شعور می دارم./ به آرزوی طول عمر و سلامتی ایشان

سامرند داودی

 

می خواهم شمارا به پنجاه سال قبل ببرم ، قصد دارم درچند نوبت و در گذر چند ماه ، خاطراتی ازشرایط کارکردن در دهه ی چهل را برایتان بنویسم. می خواهم جلوه هایی از کارآفرینی ناب ،که خود دیده ام و تجربه کرده ام را ، برایتان بازگو کنم تا خودتان به نقد بگیرید و قضاوت کنید.خدارا شکر، اکنون در عصر کبیر آگاهی ها هستیم و از بابت هر چیز، هر اندازه اطلاعات که لازم داشته باشیم ، در کم ترین زمان در دسترس مان قرارمی گیرد.به عنوان مثال توی اینترنت بنویسید " کارآفرین " ببینید دنیایی از مقالات و کتاب ها و اظهار نظر ها برایتان باز می شود و شما را اشباع می کند.حال بنویسید " بنیانگذاران ایران خودرو " بازهم سایت های گوناگونی برایتان گشوده می گردد و به صورت کلیشه ای ، اطلاعاتی از شکل گیری اولیه ایران ناسیونال و گذار به ایران خودرو برایتان قابل دسترس می شود.

در حال حاضر و در پروسه شکل گیری و حرکت به سوی تکامل صنایع خودروسازی ،کم تر کسی است که تاریخ این صنعت را با برادران خیامی ، عجین و به هم آمیخته نداند. و باز کسی نیست که با رشد صنعت کشور در دهه های چهل و پنجاه آشنا باشد واز نقش محمود خیامی در تاسیس کارخانجات بزرگ در تبریز و اصفهان و مشهد واراک و قزوین و سایر شهر های کشور، سخن به میان نیاورد.حتما می دانید که ایشان در دوران پس از انقلاب که بناچاردرآن سوی آب های خلیج فارس زندگی می کنند ، تا سال 2014 میلادی بیش از پنجاه کارخانه در خارج از کشور احداث کرده اند.آقای محمود خیامی به عنوان کارآفرین نمونه و برتر جهان از دست پاپ پل ششم جایزه برترین کارآفرین جهان را دریافت کردند. همچنین به پاس مراکز علمی و آموزشی و درمانی فراوانی که در قاره آفریقا و در استان های محروم کشور خودمان احداث نموده اند، ازسوی ملکه انگلستان به عنوان برترین خیر و نیکوکار جهان برگزیده شده اند.اینترنت همه ی این اخبار را به شما می دهد اما از امروز من می خواهم با بیان و یادداشت خاطراتی ، دریچه های دیگری را به روی جلوه هایی از تدبیر و کارآفرینی سال های دورترصنعت کشورمان را ، آرام آرام برای شما باز کنم و شما را باقلب بزرگ این ابر مرد صنعت خودرو کشور از نزدیک آشنا کنم تا ببینید :" چگونه مردان بزرگ پرده ی پندار می درند و همه ی کارشان ، خدا گونه می شود؟ ""ماجرا " یی را که از این به بعد برایتان تعریف می کنم ، موضوعی است که بین من و شخص ایشان رخ داده وتا چهار سال ادامه داشته است و اتفاقا همین مداومت در پیگیری چهار ساله ایشان بوده است که پنجاه سال است بنده را مدیون خودشان ساخته اند.                                                                                                                                            (1)                                                                                   برای اولین بار است که قلم بدست می گیرم و این خاطرات را می نویسم ، تا کنون فقط در برخی مجامع و کلاس ها و نشست های کاری به عنوان نمونه هایی از اصالت کارآفرینی ، گوشه ای از این خاطره ها را بیان می کردم.پس شما مدیران عزیز اولین کسانی هستید که گوشه هایی از تاریخ پنجاه سال گذشته صنعت کشور را بدون واسطه ، از راویی که خود نقش مستقیم در شکل گیری این جریانات داشته است ، مطالعه می فرمایید.

خرداد  1345

ما در شرق تهران زندگی می کردیم ، خیابان فرح آباد نیروی هوایی ( پیروزی فعلی ) ، درکلاس سوم متوسطه شبانه دبیرستان آذر میدان بهارستان درس می خواندم.دبیرستان های خوارزمی ، خزایلی و آذر در آن زمان کلاس های شبانه داشتند و دبیرستان آذر از نظر انضباطی راحت تر بود و تاخیر ها را خیلی سخت نمی گرفت. دبیرستان آذر برای من که هرروز باید راه طولانی از جاده کرج تا بهارستان را در سرما وگرما طی می کردم تا به کلاس برسم و همه روزه تاخیر داشتم بهتر بود.آن دوران ، ساعت کار قانونی روزانه 9 ساعت بود ، شش صبح شروع کاربود و تا چهارو نیم عصر سرکار بودیم( باساعت ناهار)، کلاس های شبانه هم از ساعت پنج و نیم عصر شروع می شد و تا نه و نیم شب ادامه داشت.تصور کنید هر روز ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه صبح سوار سرویس می شدیم (نزدیک به بیست دقیقه پیاده رفتن تا به سرویس رسیدن و از نیم ساعت قبل بیدار شدن را هم اضافه کنید یعنی هررور چهار صبح باید بیدار می شدیم) چون بین ده دقیقه تا پانزده دقیقه مانده به شش صبح باید کارت ورود به کارخانه را ساعت می زدیم.اگر با یک ساعت تاخیر به کارخانه می رسیدیم ، همان روز سه ساعت جریمه می شدیم و یک روز غیبت برابر بود با سه روز رایگان کارکردن و یا اخراج شدن.

باید سعی می کردیم که از سرویس جا نمانیم چون آن ساعت صبح وسیله ای نبود که مارا به کارخانه ببرد، نیروی هوایی کجا و جاده کرج کجا؟ این وضعیت شب و روز ما بود و کارکردن و درس خواندن و زندگی کردن مان این گونه سپری می شد.عصر ها یک ربع به پنج سرویس ها از کارخانه راه می افتادند ( اتوبان کرج هنوز وجود نداشت)، تا به تهران می رسیدیم من هر روز با تاخیر و اغلب از ساعت دوم به کلاس ها می رسیدم.همیشه هم به خاطر ترافیک خیابان ( جمهوری فعلی ) اغلب روزها مسیر طولانی سه راه ( جمهوری) تا بهارستان را از سرویس پایین می شدم و پیاده می دویدم تا با ساعت تاخیر کم تری به کلاسها برسم .شب ها هم پس از پایان کلاس ، تازه مشکل رسیدن به خانه شروع می شد ، از بهارستان تا آخر خیابان نیروی هوایی ، با هجوم سیل جمعیت دانش آموزان این دبیرستان ها و اتوبوس های دوطبقه پر از مسافرآخر شب ، دردسری داشتیم برای به خانه رسیدن.هیچ شبی زود تراز ساعت یازده شب به خانه نمی رسیدم واگر می خواستم شامی بخورم و مروری سطحی به درس ها داشته باشم ساعت به یک بعد از نیمه شب هم می رسید.                                                                                                                                        (2)                                                                                        

 آن زمان با این وضعیت درس می خواندیم ، اما مشکل اساسی تر این بود که اغلب روزها اضافه کار اجباری بود و باید تا هفت شب کارخانه باشیم ، خدا رحمت شان کند سرپرستی داشتیم که اصلا با سواد داشتن میانه خوبی نداشتند و مخصوصا مرا اضافه کاررا می نوشتند و به خواهش های من اصلا توجهی نمی کردند و گاه مرا مسخره هم می کردند.یک روزکه امتحان داشتیم و باید حتما در کلاس حاضر می بودم ، اسمم را در لیست اضافه کار نوشتند ، یادم نمی رود خیلی التماس کردم که اسم مرا ننویسند و ایشان قبول نکردند. ( یادتان نرود در فرهنگ کاری دهه چهل کار می کردیم که اصلا فرهنگی نبود.)از من التماس بود و از ایشان امتناع ، هرچه توضیح دادم امشب امتحان داریم وحتما باید سر کلاس باشم اهمیت ندادند و من بی اختیار گریه ام گرفت ، در همان زمان متوجه شدم که آقای خیامی از خیابان کنار سالن عبور می کنند. همه کارگران ، ایشان را با اسم کوچک صدا می کردیم ، از توی سالن به سمت درب کارگاه با شتاب حرکت کردم و ایشان را صدا زدم : محمودآقا ، محمودآقا 

و ایشان توقف کردند.من به سمت ایشان دویدم و سرپرست هم به دنبالم و من همچنان گریه می کردم تا به آقای خیامی رسیدم و ایشان با دست به سرپرست اشاره کردند که برگردد و نزدیک نشود.دستمال پارچه ای از جیبشان درآوردند و به من دادند تا اشک هایم را پاک کنم ، دست روی شانه من گذاشتند و سعی داشتند آرام شوم و من به اندازه تمام التماس هایی که در چند ماه قبل از علی اقا کرده بودم که مرا اضافه کار ننویسد ، دوست داشتم گریه کنم تا بالاخره آرام شدم واز ایشان خواهش کردم :

 " محمود آقا شمارا به خدا بگویید علی آقا مرا اضافه کار ننویسند."

 پرسیدند چرا ؟ 

- چون می خواهم درس بخوانم ، شب ها کلاس می روم.

_ اکابر می روی ؟(آن زمان بزرگسالان که شب ها برای یاد گرفتن خواندن ونوشتن به کلاس می رفتند ، می گفتند  اکابر می رود)

_ نه محمود آقا ، دبیرستان می روم ، شبانه 

_ کلاس چندم هستی؟

_ کلاس نهم محمودآقا

تا شنیدند شبانه به دبیرستان می روم ، مچ دست مرا گرفتند و با خود بردند ، سرم را به عقب برگردانیدم و دیدم علی آقا و کارگران با نگاه و با تعجب ما را بدرقه می کردند.مرا نزد آقای برادران ، حسابدارشخصی خودشان بردند. (ایشان امین آقای خیامی بودند، برقراری بسیاری از روابط کاری با ایشان بود.)در حضور حسابدارشان از من سؤال کردند: که چند نفر هستیم که شبانه درس می خوانیم ؟ پاسخ دادم دو نفر هستیم و اسم نفر دوم را هم گفتم.پرسیدند ماهی چند شهریه می دهید ؟ گفتم ماهی چهل و پنج تومان( چهارصدو پنجاه ریال) .

                                                                                              (3)

از حسابدارشان خواستند که هر چند ماه یک بار از وضعیت درس خواندن ما به ایشان گزارش داده شود و این دستورات را به حسابدارشان دادند تا اجرایی شود :شهریه ماه های قبل ( مهر تا اردیبهشت ) را به این دونفر بدهید و از این ماه به بعد هم هرماه که قبض پرداخت را می آورند ، قبض را بگیرید و از حساب شخصی خود من پول آن ها را بدهید.به سرپرستان این دونفر بگویید مادام که شب ها به کلاس می روند ، اضافه کار ننویسند شان و فقط ایام تعطیل اضافه کار بایستند.برای امتحانات پایان سال شان یک ماه مرخصی با حقوق به این دو نفربدهید به شرط آن که قبول شوند.روزی که دیپلم شان را گرفتند به من اطلاع دهید.

از اتاق آقای برادران که بیرون آمدم ، دنیا برای من عوض شده بود ، دیگر کابوس هرروز التماس کردن را نداشتم ، انگار همه ی آن اتفاقات ، رؤیا بوده است.حالا ودر تنهایی ، از خوشحالی گریه ام گرفت. من برای چیز دیگری نزد ایشان رفتم و فقط درخواست حذف اضافه کاری را داشتم ، رفتن پیش حسابدار ، مرخصی با حقوق برای امتحانات پایان سال ، قبول پرداخت شهریه تا پایان دوران متوسطه ، همه ی این ها چیز هایی بودند که در اندیشه ی آقای خیامی بود ، حیف که فقط دونفر بودیم و کاش درآن زمان کارگران بیشتری بودند که شرایط مارا می داشتند تا از این مزایا برخوردار می شدند.تابستان همان سال دستور احداث هنرستان در جوارکارخانه را دادند و قرارشد کارگران و فرزندان کارکنان که از هنرستان ایران ناسیونال دیپلم فنی بگیرند ، بورسیه کارخانه شوند و در دانشگاه علم و صنعت ادامه تحصیل دهند و سال بعد هم دستور ساخت پیکان شهر را صادر کردند.

آبان ماه 1348

عبور از سال های 48 تا 45 را در این یاد داشت ، فقط به همین موضوع درس خواندن و دیپلم گرفتن ومراسم پس از دیپلم می پردازیم و  دیگر ماجرا هایی را که در این سال ها ، بین من و ایشان اتفاق افتاد و آموزه های غنی دوران پنجاه سال کاری من شد ، در فرصت های بعدی برایتان می نویسم.نطام آموزش متوسطه دهه چهل با الان متفاوت بود و ما باید از مجموع امتحانات هشت درس اصلی ، جمعا هشتاد نمره می گرفتیم و صفر هم نمی گرفتیم.به عنوان مثال ، من در خرداد48 سه درس را امتحان دادم و جمعا 58،5 ( پنجاه و هشت و نیم ) نمره آوردم و پنج درس دیگر داشتم با 21،5 نمره مورد نیاز برای قبولی.شهریور 1348 با استفاده از یک ماه مرخصی و با خیال آسوده ، بقیه امتحانات برگزار شد و من و همکار دیگرم اوایل آبان ماه همان سال دیپلم خودمان را به اقای برادران تحویل دادیم.فکر می کنید چه اتفاقی افتاد ؟ این سناریو چگونه به پایان رسید ؟                                                                      

                                                                                (4)

آقای برادران گزارش موفقیت ما دو نفر را به آقای خیامی می دهند و به دستور ایشان تدارک دعوت همه خانواده های کارکنان به صرف شام و برگزاری جشن و شادی دیده می شود .فقط برای این که از من و آقای مهندس بازشاد به عنوان دو کارگری که در حین کارکردن درس خوانده ایم و به دریافت دیپلم نایل شده ایم ، با حضور همکاران و جمع خانواده ها ، تجلیل بعمل آید.در آن سال ها ، داشتن دیپلم منزلتی داشت و خصوصا مداومت کلاس رفتن با آن شرایط ، کار آسانی نبود ولی برخورد آقای خیامی با این پدیده و در آن سال ها بسیار حایز اهمیت تر بود.در آن جشن و سرور ، ما دو نفر را به روی سن ( استیج ) خواستند ، آقای خیامی با دستان خودشان روپوش ( لباس) کمک مهندسی به تن ما کردند و دیپلم های مان را در میان شادی خانواده ها به ما تقدیم داشتند و ما را در آغوش گرفتند.از فردای مراسم ، کار ما عوض شد و در گروه مدیران میانی قرار گرفتیم و سرپرست تولید شدیم ، اکنون از این مراسم چهل و هفت سال می گذرد و بی تردید آقای خیامی همچنان شایسته ترین کارآفرین جهان هستند و خواهند بود ، همیشه به سلامت باشند.

                                                               آذر 1395/احمدپاکزاد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 17 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی

یکسال حبس و سیصد هزار روپیه جریمه نقدی (  حدودا معادل بیست میلیون تومان) . این حکم اسفباری است که دادگاه رایاگادا برای نوع دوستی نرگس کلباسی اشتری صادر کرده است !!

و اما....

درصدد نیستم که با تنظیم دردنامه برای خانم کلباسی اشتری تنهایی او را تشدید کنم. اگر تا دیروز شکل گیری کمپین امضا برای ایشان ضروری می نمود، امروز بایستی خبرگان و دانش آموختگان حقوقی ( ترجیحا بین الملل) طلایه دار برهان باشند.

به اعتقاد من در شرایط فعلی هیات مدیره محترم کانون وکلای دادگستری ، بایستی گذشته از همکاری مستمر و تقویت مضاعف دپارتمان حقوقی وزارت امور خارجه ، درراستای اعزام وکیل مسلط به اصول و مبانی فرهنگی و حقوقی هند و تجدیدنظرخواهی از دادنامه اصداری همت گمارند و در یک اقدام خودجوش طی بخشنامه ای از تمامی وکلای کشور دعوت کنند تا در دفاع از حقوق نرگس لوایح فرضی بنویسند. لوایحی برای «تجمیع افکار حقوقی و ایجاد وحدت رویه ی بین المللی»  این لوایح مخل استقلال کانون نیست. "قلم فرسایی حرفه ای" نه برای یک شهروند بلکه برای « فرهنگ نوع دوستی » است که  از ایران زمین  برخاسته و در قلب رایگادا با تمامی ناملایمات پیرامون ، درحال تپیدن است...

جمیع وکلای محترم ( در داخل و خارج میهن) بایستی الزاما بپاس نوع دوستی لوایح فرضی خود را در سایت های  معتبر داخلی و خارجی انتشار دهند و آنان که توانایی برگردان یا نوشتن به زبان های خارجی دارند به انتشار و ترویج چنین لوایحی برخیزند و بدانند که «اثر پروانه ای»چنین لوایحی دور از انتظار نیست..

خردورزان باورمند که «  امواج انسانیت» در نگاهشان موج می زند ، بایستی قلم بدست برای سازمان های حقوق بشر بنگارند و اگرآن چه خانم کلباسی اشتری در خصوص بانوان زندانی در ..... نوشته است صحت داشته باشد، بایستی در تمامی مجامع بین المللی « برای تحقیق» انعکاس یابد....

قوه ی محترم قضاییه و دپارتمان حقوقی وزارت امورخارجه ی کشور و سفرای محترم دولتین ایران و هند باید به این موضوع اشراف داشته باشند ، اگر تصویری که خانم کلباسی از دادگاه رایاگادا در کانال خود انتشار داده ، محمول بر صحت باشد بایستی توسط عالی ترین مبادی مورد نظارت قرار گیرد زیرا از قضات محترمی که در دادگاه رایاگادا ناتوان از حفاظت حقوق محیط زیست ( دست کم فضای پیرامون دادرسی خود) هستند چگونه می توان انتظار دادرسی عادلانه و تفکرات زیربنایی داشت؟

دانشجویان دانشکده های حقوق در ایران و دانشجویان ایرانی جنوب هند بایستی در کلاس های درس « خردمندانه « کنفرانس های نرگس آرایی » را به حرمت فرهنگ نوع دوستی برگزار کنند و تمامی شبکه های اجتماعی و رسانه های گروهی پارسی زبان ( برای یکبار هم که شده) با هر بینش و اعتقادی به حرمت ایران زمین ( هم اندیشانه) از « چالش نرگس» بگویند و هم و غم خود را معطوف « فرهنگ انسانیت و نوع دوستی » کنند .

صاحبان کسب و کار بایستی نوآورانه ، برند « نوع دوستی نرگس» را بر کالاهای خود درج کنند و  گستره ی اعتبار چنین برندی را بپاس فرهنگ « نیک پنداری» بر منصه ی اعتماد بنشانند.

وزارت محترم اطلاعات ، با نگرش خردمندانه به زوایای مختلف پرونده ی سرکارخانم نرگس کلباسی اشتری نقش « وزارت دانش» را ایفا کند و با تفهیم دانش « ارتباط و امنیت » برای سرویس اطلاعاتی هند وسلسله مراتب آن ؛ به آنان بقبولاند که تجانس فرهنگی ایران و هند اگر در معیت نوع دوستی بماند ، بالاترین مفاهیم امنیت را برتارک ثبات می نشاند.

و اما ...

دبیرکل محترم سازمان ملل متحد نیز بداند که نرگس برای ایرانیان مظهر یک شهروند بی پناه نیست . نرگس « خنیاگر فرهنگ ایران زمین در شبکه ی جهانی پیوند » است و بایستی در نگاه استراتژیک مجمع عمومی سازمان با « ذهنیت ایمان» پیوند گیرد.

درپایان « جملگی به پاسداشت «شعور» برخاسته و بینش وقاد اندیشوران و صاحبان خرد را با تاکید بر گستره ی همفکری ، توفان فکری و ارایه راه کار بر شاخسار  نوع دوستی می نشانیم. 

با احترام و ارادت

سامرند داودی

1395/9/16 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 16 آذر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی
طلوع
برای پنجره ؛

باید نوشت .

خورشید ،

اولین طلوع صبحگاهی را

به خاطر دارد!

و ابر

ساعت ها به باران گریه

خاطراتش را می نوازد

آی آدم ها ....

دستان زمین بسته نیست

اما...

«نگاه طلوع»

ابر بهاری می خواهد...

سامرند. داودی 
سروده ی : 95/8/12





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 12 آبان 1395 :: نویسنده : سامرند داودی


 برآیند

این مقاله بصورتی موجز به ماهیت سازمان  های فرصت مدار ، اشاره دارد که در سطح بلوع رضایت مدار و مرحله ی بعد از بهینه شده قرار دارند و ساحت مدیریت فرهنگ و ارزش های سازمانی ( که در عمل  هدایت کننده رفتار و اندیشه و کردار کارکنان و مدیران سازمانی است ) را با راهبری فرصت همنوا ساخته  و به جاری سازی ارزش ها در گردونه ی اطمینان و بلوغی رضایت مدار ( که سطح بلوغی بالاتر از سطح بهینه شدگی است) می پردازند  . بگونه ای که  دیدگاه راهبری نه صرف زوایای شکلی بلکه به لحاظ ماهوی هم شکل دهندی تفکرات درست ( نه الزاما مثبت) مدیریت سازمانی خواهد بود و فرایندهای دانش بنیان ، از ، برای و در درون متحول ، اصلاح پذیر و به اعجاز دگرگونی خواهد پیوست. 

پیکره :

مولفه های شکل دهنده ی فرهنگ سازمانی که در زمره ی زیرساخت های مدیریت دانشی هستند ، در نوع خود به نگاه های ارزش مدار و منفعت بنیانی اشاره دارند که انتظارات از استقرار مدیریت دانش را در سازمان دوچندان می سازد ، بگونه ای که ساختار ذهنی دانشکار معطوف به فرایندهای دانش بنیانی می شود که قرار است بسترساز ایجاد مساله باشد.راهبران سازمانی باید نخستین سرحلقه هایی باشند که فرصت مدارانه مولفه های فرهنگ سازمانی را راهبری می کنند و ساختار ذهنی آنان بایستی نشات گرفته از باورمندی موجهی باشد که بسهولت در دانش مدیریت قابل الگوبرداری بوده و منشاء اقدامات کلیدی و اثرگذار باشد.

طبیعی است که ابتنای چنین باور مندی موجهی ؛ زیرساخت مستحکمی است، نشات گرفته از ارزش های سازمانی است که این ارزش ها بعنوان مبنایی تدوین گر سیاست های خرد و کلان و تصمیمات محوری و پویای سیستم خواهد بود. فلسفه ی فکری و بینش راهبران سازمانی ، ایفاگر اساسی ترین نقشی است که در « مدل فرصت»[1] فرایندی مکمل و «همه پذیر» دارد. همه پذیری از جنس همگرایی و هم محوری با ویژگی ها و اولویت های خاص خود.

در چنین وضعیتی آن چه سازمان های دانش بنیان را از یکدیگر متمایز می سازد ، بینش رقابتی نیست ، بلکه   فرصت اندیشی در مدار است. فرصتی که بستر بهره مندی  از ایده ی راهبران شناور را فراهم ساخته و در هسته ی مرکزی بصورت چرخشی  ، همسو با متفکرین هم افزا قرار می گیرد.

هسته ، پیکره و پوسته ی سازمان فرصت مدار ، با چرخه ا ی منطقی در مدار دانش مواجه می شود و بصورتی منفعت بنیان شکل می پذیرد. با این توضیح که بنیان چنین منفعتی ، صرف خروجی های  ملموس مادی  و سنجه های رقابتی نیست بلکه ارزش افزوده ای است که مطلوبیت را در نظام مندی خرد از نوع جمعی و همه پذیر می بیند آن چنانکه پیشتر ذکر شد.

نکته ی مهم ، درچنین چرخه ای انتظاری است همه جانبه ای که ریشه در ماهیت مدیریت دانش برای هدایت سازمان به سطح رضایت محور[2] یا فرصت مدار می رود و در تعاقب چنین انتظاری شگرف ، اما ارزشی ، فرهنگ همکاری مشترک یا خرد مدار نیز ترجیحا مبتنی بر شکل دهی تیم های راهبری و فعال سازی تیم ورزان راهبرد محور [3] خواهد بود.

شناور بودن تصمیم سازی در کارگروه های راهبرد محور و تفویض نقش راهبری ایده از جنس شناور در سازمان های فرصت مدار ، فلسفه ی توسعه ی چنین سازمان هایی است که بهنگام هم افزایی با تیم راهبری بعنوان مکملی بذرهای شناور ایده را در فضای کسب و کار به وادی تجمیع و اقدام می خوانند . اینجاست که هسته و پیکره و پوسته ، گستره ی دانایی را بهم می آمیزد و بجای تمسک به مزیت های رقابتی و احیانا حذف و تحلیل بری رقیب ، در اندیشه ی یکپارچه سازی او بعنوان همکار و بازگرداندن او به مدار حتی در نهاد خود بر می خیزد.

سازمان فرصت مدار ،  ساحت مدیریت فرهنگ  و  ارزش های  سازمانی ( که در عمل  هدایت کننده رفتار و اندیشه و کردار کارکنان و مدیران سازمانی است ) را  با  راهبری فرصت همنوا ساخته  و به جاری سازی ارزش ها در گردونه ی اطمینان و بلوغی رضایت مدار    ( که سطح بلوغی بالاتر از سطح بهینه شدگی است)  خواهد پرداخت  . بگونه ای  که  دیدگاه  راهبری  نه  صرف  زوایای  شکلی  بلکه   به لحاظ ماهوی هم شکل دهندی تفکرات درست ( نه الزاما مثبت)  مدیریت سازمانی خواهد  بود  و فرایندهای دانش بنیان ، از ، برای  و در درون متحول ، اصلاح پذیر و به اعجاز دگرگونی خواهد پیوست.  

فراموش نکنیم که سازمان های دانش بنیان با شناسایی فرایندهای مساله ساز[1] و بهره گیری از توانمندی و تسهیل گری مدیریت دانشی ، ضمن افزودن به دانش خود در راستای تحقق اهداف سازمان کوشا بوده و با پذیرش مدل فرصت در گستره ی فرهنگ سازمانی و ارزش ها ، در عمل راهبری را بصورتی شناور از راس هرم به تمامی لایه های سازمانی تسری داده و بهم پیوستگی ارزش ها را در فضای دانشی سازمان جاری سازی می نمایند. در چنین فضایی  است که منابع انسانی به سرمایه های انسانی و سرانجام منابع فکری تبدیل شده و ناخودآگاه بصورت دانشکاران پیوند فضای فکری و دانشی محیط داخلی و خارجی سازمان را به همدیگر پیوند می بخشند.

 



1- ر.ک  sdavoudi.ir/ مقالات/ فرصت اندیشی در مدار

2- رضایت محور از این لحاظ که رضایت بخشی صرفا ز سوی سازمان است در در مبحث رضایت محوری سازمان و مشتری مکمل همدیگر درجاری سازی ارزش ها هستند.

3- تیم ورز : مراد تیم ورک های نوع دوم هستند که تحت پوشش سیاست های تیم راهبری با بهره گیری از  تمامی رویکردهای تفکری  اعم از مستقل ، امکان گرا و واقع نگر فعالیت می کنند.

4- مساله ساز جایگزینی برای عنوان مساله داری است . سازمان با این نگرش تمام مسائل فرایندهای دانش بنیان را از نوع فرصت می بیند  

منبع فرصت ساز:

شامی زنجانی ، دکتر مهدی و نوری مژگان ، 1394 ، مدیریت دانش چابک راهنمای عملی پیاده سازی ، چاپ اول ، تهران ، سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 4 آبان 1395 :: نویسنده : سامرند داودی
سلام علیکم

با احترام:

بدین وسیله به استحضار علاقمندان دانش راهبری مدیریت می رساند: مقاله ی فرصت اندیشی در مدار ( مقاله ای که درسال 1389 با رویکرد علمی پژوهشی نوشته بودم) را در تاریخ 1395/8/7 به روز رسانی نموده ام و علاقمندان می توانند فایل  pdf  آن را از سایت اینجانب به نشانی sdavoudi.ir  ( کاغذهای خاکی) دانلود نمایند.  امیدوارم مورد توجه علاقمندان قرار گیرد
        چشم انتظار انتقادات و پیشنهادات شما می مانم.
با تشکر/ارادتمند شما: سامرند داودی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 26 مهر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی
برآیند

 موردکاوی مرقوم ، درعمل نگاهی است، از بیرون که محیط داخلی یک دانشکده ی مدیریت فرضی را با بهره گیری از ارکان جهت ساز دانشکده موصوف ، برشاخسار تفکری نرم و صد البته آرمانی می نشاند. توسعه کیفی ، پیشتازی در ترویج دانش مدیریت در کشور، شمولیت ارزش های کلیدی از قبیل: خلاقیت، ابتکار، تولید و اشاعه ی دانش سودمند، خردورزی و تفکرانتقادی، مسئولیت پذیری و پاسخگویی، تعهد به اخلاق حرفه ای و یادگیری مستمر  همه و همه درسطر سطر موردکاوی تنظیمی مستتر و بشرح ذیل خنیاگر بیانیه ماموریتی است که دانشکده ی مدیریت فرضی را با سایر دانشکده های مدیریت پیوند بخشیده و به ارزش آفرینی در دو سطح ملی ( بعنوان اولویت یکم) و بین المللی ( بعنوان اولویت دوم و پیوند گرفته با اولویت نخست) هدایت می نماید. 

پیکره

(1)
دکتر (س) درحال چک کردن ایمیل ناشناسی  است که  ملتمسانه از ایشان می خواهد به ورژن جدید کتاب مدیریت منابع انسانی  با  رویکرد  تجمیع منابع فکری بنگرند. در همین اثنا صدای دلنشین دکتر «ب» از پشت در بگوش می رسد که به آرامی بر چهره ی چوبین در می نوازد و اذن ورود می خواهد.

دکتر (س) با طمانینه گل واژه ی «بفرمایید» را ادا می کند و دکتر «ب» با چهره ای کاملا متفکرانه وارد اتاق می شود و درحالی که مسیر انگشتان دکتر (س) را بعنوان راهنمایی برای جلوس بر صندلی مقابل دنبال می کند ، بدون اینکه روی صندلی بنشیند می گوید:

-« آقای دکتر! نظر به گستره ی مطالعاتی که درخصوص نقش های مدیریت منابع انسانی داشته اید، خدمت شما آمده ام تا موضوع مهمی را با جناب عالی مطرح کنم. البته دقایقی پیش نیز محضر سرکارخانم دکتر(ا) و دکتر (ق) بودم و صلاح در این است پس از شنیدن رهنمودهای شما به اتفاق همدیگر نزد سرکارخانم دکتر «ج» برویم».

با شناختی که دکتر (س) ، از دکتر «ب» دارد، نمی تواند بپذیرد که ایشان قبل از بیان شفاف مساله خواستار مراجعه توامان نزد خانم دکتر «ج» بشوند ، بنابراین با تعجب می پرسد:

-« آقای دکتر، شما را بیقرار می بینم. بفرمایید بنشینید و بگویید دلیل طرح چنین درخواستی از سوی شما چیست؟»

دکتر «ب» بدون اینکه روی صندلی بنشیند پاسخ می دهد:

-« آقای دکتر ! آن چه شنیدید چکیده تمامی حرف هایی بود که می خواستم بزنم»

دکتر (س) می پرسد:

-« گفتین چکیده ؟ ولی استحضار دارین که  چکیده معرفی تمام نمای مقاله است ، و شما ...»

جمله اش را ناتمام می گذارد و درادامه می گوید:

-« بگذریم ، مطمئنید که امروز حال شما خوب است؟»

دکتر «ب» می گوید:

-« نه تنها عالی است،  بلکه در این یکی دوروزه اخیر، دگرگونی شگرفی در اینجانب پدید آمده که عمده دلیلش سرکارخانم دکتر «ج» بوده است !!!»

با شنیدن این حرف دکتر (س) از جای خود برمی خیزد و با گرفتن شماره تلفن دکتر (ش) و دکتر (ا) و دکتر (ق) از آن ها می خواهد دقایقی پژوهش های علمی خود را کنار گذاشته و جهت اطلاع از پدیده ی شگرف دگرگونی دکتر «ب» به اتاق ایشان بیایند.»

درحالی که سکوت مطلق بر اتاق حکمفرما شده، دکتر «ب» با شگفتی، به حرکت دکتر (س) می اندیشد. لحظاتی بعد فضای اتاق  میزبان حضور مدعوین است.

دکتر (س) نگاهی نافذ به همکاران دانشی خود می اندازد و باصدای بلند می گوید:

-« امروز گرد هم آمده ایم تا از دگرگونی مهمی آگاه شویم که در نهاد دکتر «ب» پدیدار شده و منشا آن سرکارخانم دکتر (ج) می باشد!»

دکتر (س) که خاطره یکماه گذشته ی برخورد خانم دکتر «ج »را با دکتر «ب» و خروج غیره منتظره ی آقای دکتر «ب» را هنوز از یاد نبرده است، می پرسد :

-« متوجه نشدم ؟ یک دگرگونی وسیع در جناب دکتر «ب» که منشا آن خانم دکتر (ج ) بوده است ؟ درست شنیدم؟»

قبل از پاسخ دکتر«ب» سرکارخانم دکتر (ا) می گوید:

-« جای بسی خوشحالی است که همکاران اناث منشا دگرگونی همکاران ذکور دانشکده شده باشند. پس می شنویم »

دکتر «ب» از جای خود برمی خیزد و درحالی که دفترچه ای کوچک با قطع جیبی را به حاضرین نشان می دهد، می گوید:

-« این چکیده ی یک دگرگونی زاید الوصف دانشگاهی است و حاصل پژوهش یک خانم دکتر جوان اما خوش اندیش و با اراده بنام خانم دکتر (ج) که اینجانب نیز به همفکری و مشارکت با ایشان برخاسته ام » .

دکتر (س) هم از روی صندلی برمی خیزد و هنگامی که دفترچه را از آقای دکتر «ب» می گیرد و بدقت تورق  می کند، با تعجب می گوید:

-« اما جناب دکتر، تمام برگ های این دفترچه سپید است !! »

دکتر «ب» پاسخ می دهد:

-« البته نه تمام سپید، اگر به صفحه ی پایانی، بدقت بنگرید، متوجه می شوید  که در بخش انتهایی ورقه؛ سمت چپ، یک نقطه با خود کار آبی درج شده است».

حاضرین ، همگی از روی صندلی برمی خیزند و گرد اگرد دکتر «ب» حلقه می زنند تا  از فیض مشاهده آن نقطه ی ارزشی محروم نمانند. وقتی دکتر «ب» از رویت نقطه توسط حاضرین مطمئن می شود با صدای بلند می گوید:

-« همکاران ، این نقطه،  نقطه ی عطف چرخه ی حرفه ای ماست! نقطه ای که گردونه نام دارد و حول محور اقدامات گذشته ، حال و آینده ی ما در جولان است. نقطه ای که بظاهر نقطه ی پایانی است، اما گردونه ای است، معطوف به  پیونددهی لایه های ابتدایی ، میانی و منتهی به آغاز چرخه ی حرفه ای که روسپیدی کلیه گلبرگ های  دفترچه ی کوچک اما دانش محور ما را بدنبال دارد!»

باشندگان دانش محور اتاق، که تازه به میهمانی عمق بینش خانم دکتر «ج» نشسته اند ، غرق در آرمان، بناگاه با کارت دعوت هایی مواجه می شوند که از سوی دکتر«ب» در اختیارشان قرار می گیرد.

-« بنام پیوند دهنده قلب ها....

سرافرازیم که در گستره ی دانش میهن ، میزبان حضور گرم تمامی اندیشوران ایران زمین، در ضیافت پیوند سرکارخانم دکتر (ج) و آقای دکتر (ب) باشیم. پذیرایی: یکشنبه ساعت 19 بصرف شیرینی و شام. در ضمن افتخار دارد که در این مراسم فرخنده شاهدگفتگو و تبادل دانشی میان رشته ای تمامی اساتید مدعو خواهیم بود».

 (2)

« آقای دکتر «ب» رضایتمند از گفتمان کلاس، وارد اتاق معاون پژوهشی دانشکده مدیریت می شود که جمعی از اساتید آنجا نشسته اند و در حال نوشیدن چای، ثانیه ها را به تسهیم تجارب خود می خوانند. اساتید، با دیدن دکتر« ب» که در درس (تبیین مولفه های پیوند دهی دانش میان رشته ای ) پیشتاز بوده و گذشته از ایفای نقش داشبورد مدیریتی، برای دانشگاه ..... برندی ممتاز و شناخته شده است، از جا برخاسته و با او دست می دهند. ادب حکم می کند که خانم دکتر «ج» از روی صندلی چرمی اتاق، برخیزد و دورادور به دکتر «ب» خوش آمد بگوید، لکن ایشان در کمال بی تفاوتی، روی صندلی نشسته و داخل کیف دستی خود به جستجوی شیئی مبهم مشغول است. چهره ی اساتید بیانگر این موضوع  است  که  از  حرکت خانم دکتر «ج» خوششان نیامده،   معاون پژوهشی هم که  همیشه  عادت  داشت  با گرفتن  حمام ادکلن فضای پیرامون را  با رایحه های متنوع بیآکند، نگاه قمر درعقربی به خانم دکتر می اندازد و درحالی که رو به دکتر «ب» جمله ی «خدا قوت »را ادا می کند،  می کوشد ناراحتی اش را از حرکت خانم دکتر پنهان کند. پیشخدمت وارد اتاق می شود و چایی دورنگ تازه دمی را به دکتر « ب» تعارف می کند. دکتر «ب» با شگفتی نگاهی به سینی و دست های نحیف پیشخدمت می اندازد و باصدای بلند می گوید:

-« چایی دو رنگ ؟ برای من ؟»

معاون پژوهشی قبل از اینکه پیشخدمت پاسخی بدهد، سرفه ای می کند و می گوید :

-« آقای دکتر ، ما می دانیم که امروز، زادروز وجود گوهرین شماست ! صمیمانه ترین شادباش های ما را پذیرا باشید»

و متعاقب گفته ی معاون پژوهشی اساتید حاضر در اتاق صلوات بلندی می فرستند و هرکدام به نوبت از جایگاه خود برخاسته و صورت استاد رامی بوسند. خانم دکتر «ج» با چهره ای عبوس از روی صندلی برمی خیزد و در میان نگاه های پرسش آلود حاضرین از اتاق خارج می شود.

معاون پژوهشی در حالیکه دارد لبهایش را می جود،  خطاب به دکتر «ب» می گوید:

-« لطفا از حرکت خانم دکتر ناراحت نشوید. در کل ایشان با تمام اساتیدی که تازه به این دانشکده پامی گذارند ، چنین برخوردی دارند. اما به مرور رفتاری عادی خواهند داشت».

دکتر «ب» می پرسد :

-« ایشان چه درسی را ارایه می فرمایند؟»

معاون پژوهشی پاسخ می دهد :

-«  اخلاق در محیط کار!»

دکتر « ب» با شنیدن پاسخ جناب معاون سرش را پایین انداخته و به آرامی روی صندلی می نشیند و مشغول مطالعه ی مقاله  مورد کاوی دکتر غلامرضا خاکی می شود که دقایقی پیش از روی پیشخوان برداشته است . درحین مطالعه نیز تفکر گذشته نگارش به میهمانی فضای دانشی کنفرانسی می رود که چند سال پیش با همت یکی از بنیادهای توانمند سازی منابع انسانی برگزار شده  و چالش  عقل و عشق میان دکتر خاکی و مهندس محمد حسن امامی را  به امتزاج این دو مقوله ی دانشی می کشاند.

دقایقی می گذرد تا عقربه ی ساعت دیواری مقابل ، چند ضربه می نوازد و ذهنش را دوباره معطوف به مطالعه ی مقاله مورد کاوی نموده و با طمانینه  می خواند:

-« مورد کاوی بسان روش تحقیق»

این عبارت ، روح تازه ای است که در کالبد دکتر «ب» دمیده  می شود و ناخودآگاه بدون اینکه متوجه اطرافش باشد با صدای بلند بانگ برمی آورد :

-«خودشه ! »

و در کمال تعجب اساتید و نگاه های پرسشگر معاون پژوهشی بیکباره از روی صندلی برمی خیزد و شتابان اتاق را بدون خداحافظی ترک می کند!

معاون پژوهشی که چنین حرکتی را از دکتر« ب» انتظار ندارد ، نگاهش را از مسیر خروج دکتر «ب» به سوی اساتید برگردانده و می گوید:

-« امروز چه خبره ؟ اون از رفتار خانم دکتر و اینهم ازحرکت آقای دکتر «ب» ما که چیزی نفهمیدیم !»

جمله اش با لبخند اساتید حاضر به تکامل می رسد.

پنجره ی تحلیل

 « از آغاز تاریخ تا کنون همواره اندیشه و تفکر والاترین مسیر راه انسان بوده است.دانشگاه مکان تفکر ، تحقیق و تولید راه حل های علمی برای رفع مشکلات جامعه است و دانشکده ی مدیریت جایی است که برای پاسخگویی به نیاز جامعه در زمینه های مدیریتی و سلامت اداری فعالیت می کند1

    1- گزیده ای از پیام یک از روسای محترم دانشکده های مدیریتی که آذین بخش موردکاوی مرقوم شده و امید است درج آن خدای ناکرده حمل برجسارت اینجانب تلقی نشده و هدف غایی ( راهبری مدیریت) از کاربرد پیام موصوف به حرمت توسعه ی ایران زمین مورد عنایت ایشان قرار گیرد.                                                                          

موردکاوی مرقوم ، درعمل نگاهی است ، از بیرون که محیط داخلی دانشکده ی مدیریت فرضی را با بهره گیری از ارکان جهت ساز فرضی دانشکده برشاخسار تفکری نرم و صد البته آرمانی می نشاند. توسعه کیفی ، پیشتازی در ترویج دانش مدیریت در کشور ، شمولیت ارزش های کلیدی از قبیل : خلاقیت ، ابتکار ، تولید و اشاعه ی دانش سودمند ، خردورزی و تفکرانتقادی ، مسئولیت پذیری و پاسخگویی ، تعهد به اخلاق حرفه ای و یادگیری مستمر  همه و همه درسطر سطر موردکاوی تنظیمی مستتر و بشرح ذیل خنیاگر بیانیه ماموریتی است که دانشکده مدیریت فرضی را با سایر دانشکده های مدیریت پیوند بخشیده و به ارزش آفرینی در دو سطح ملی (بعنوان اولویت یکم) و بین المللی ( بعنوان اولویت ثانی و لینک شده با اولویت نخست) هدایت می نماید. 

شناخت مساله ، نگرش توفانی ، بررسی احتمالات ( چرا و چگونه؟)

  دکتر « ب» بعنوان تازه واردی با سابقه از فضایی دانشی به دانشکده مدیریت فرضی ورود نموده و می رود تا در جمع اساتید دانشی تحت لوای بیانیه ماموریت دانشکده به تربیت مدیران و کارشناسان حرفه ای ، تولید و اشاعه و بومی سازی دانش مدیریت و حل مسائل سازمانی همت گمارد.                                                                                         

فرهنگ سازمانی دانشکده ، مروج اعتماد ، تشریک مساعی ، ارزش یادگیری و درک اهمیت استراتژیک دانشی است که گذشته از تحصیلات آکادمیک به لحاظ تجربی میهمان نگاه مربیان دانشوری است که بنابر زوایای عرفی در جایگاه استادی سیر می کنند و به تربیت مدیران و کارشناسان حر فه ای اشتغال دارند. خانم دکتر «ج» استادی است حرفه ای اما غربت توسعه ی ایشان نماد مظروفی است که با جهشی منفرد از 7 سالگی ببعد وارد فاز تکثیر شده و رشد و پیشرفت را طبق ضوابط خاص پذیرا شده است. دکتر «ب» نیز علیرغم تمامی تجارب عدیده، در مسیر آغازین توسعه است  و عملکردی جزیره ای دارد.

اساتید حاضر در نشستگاه دانشی معاون پژوهشی، پیام ریاست دانشکده را سرلوحه ی رفتاری خود می دانند و می کوشند توسعه را در کیفیت کردار خویش لحاظ کنند. اما هنوز تا درک و جاری سازی اصول بهم پیوسته تیمی، فاصله دارند و واژه ی « گروه» را در خط مشی اتخاذی دنبال می کنند.

رفتار خانم دکتر «ج» نیز هنوز احساسی است و نشان دهنده ی این مهم است که صرف تحصیلات عالیه، به مفهوم گام گذاری در سرزمین توسعه نیست و چنین پیشرفتی، جریانی ترمیمی برای توسعه می خواهد. و این جریان ترمیمی، بازگشتی است که از نهاد آموزش و پرورش میهن برمی خیزد و زوایای فکری تمامی اساتید و دانشجویان دانشکده ی مدیریت فرضی را منوط به ایفای نقش استراتژیک تمامی منابع فکری دانشکده های مدیریت ( با لحاظ حضور دانش محور  مدیران آموزش و پرورش) در تحقق اهداف جامعه می بیند.

حرفه ای گرایی مدیریت منابع انسانی در پرتو راهبری وزینی رقم می خورد که قرار است منطق مدیریت را در سطح جامعه پویا نمایی کند. و پویا نمایی همان گستره ی بینشی است که قرار است با « هم استراتژی گزینی » تیم ورک  دانشکده ها ی مدیریت در سطح جامعه به تحقق هدفی گام گذارد که همانا توسعه ی میهن است. و این توسعه مبنایی است برای «تحرک ماوایی» . 

تحرک ماوایی، منطوقی موجه برای نگرش توفانی است که ظرفیت جامعه را برای اثربخشی اقدامی ارزشی اعتلا ( نه ارتقا) می بخشد و روح تازه ای در پیکره  میهن برای دستیابی به توسعه ای پایدار می دمد. برافروختگی معاون پژوهشی و حمام ادکلن اتفاقی نیست، بلکه گیرایی شمیم عطرآگین بینشی است منعطف، برای تازه شدن ! معاون پژوهشی، با سنجش گرانه اندیشی در مورد حرکت آقای دکتر «ب» و خانم دکتر«ج» می کوشد، گذشته ، حال و آینده را با شناخت نیاز حیاتی جامعه که همان توسعه است پیوند بزند و دکتر «ب» نیز ضمن مطالعه مقالات مورد کاوی و تداعی خاطره ی امتزاج عقل و عشق ، گذشته از اکتشاف دانش بودن ( دانش با کسر-ش-) به کاوش « شدنی» برمی خیزد که او را فارغ از ریسک محیط، به حرکت در مسیری مستقیم با بهره گیری از تفکری درست (نه الزاما مثبت که در سطح جامعه مورد استفاده ی موفقیت نویسان قرار می گیرد و در عمل پیچیدگی محیط را با چالش  عدم اطمینان مواجه می سازد) هدایت می کند.

و اما احتمالا تحرک ماوایی ، علم متناسب سازی نشده ی خودآگاه و ناخودآگاه با محیط است که در وادی فقدان تجمیع سیر می کند و ریسک انفراد خارج از دایره تسری آرمان « هم راهبرد گزینی» دانشکده های مدیریت را بر پهنه ی تاریخی پایان انتظار، می نشاند و پیام پاسخگویی به نیاز جامعه را بدون دگرگونی و اصلاح پذیری عمیق ریشه ها ؛ با دوبارگی آزمون و خطاها و لذت کاذب توسعه نیافتگی جمعی و خیره ماندن و شگفت آوربودن توسعه ی اغیار همراه می کند.

بهره

نقطه ی عطفی که میهمان واپسین سطر دفترچه یادداشت خانم دکتر «ج» است . جان کلام و بهره دیدگاهی متعالی از گردونه  مورد کاوی ارایه شده بپاس شنوایی باشندگانی است که کنفرانس های مدیریتی درحوزه ی منابع انسانی را با قدوم خود منور می سازند.

خانم دکتر «ج» و آقای دکتر «ب» علیرغم نوعی انفراد فرهنگی، مستعد تحقیق و پژوهش و استدلال گرایی هستند که با دخول در دانش محیط و بحث و تبادل نظر، ریسک های چالش توسعه نیافتگی را به وادی ادارک نشانده اند. و این دو علیرغم انفکاک از گروه اساتید توانسته اند زمینه های قابل بهبود یکدیگر را شناسایی و تا سطح بلوغ رضایت مدار سیر کنند. اینجاست که جرقه  ایده ای از ذهن وقاد دکتر «ج» بینش مستعد دکتر «ب» را در آسمان استدلال، با خود همراه می سازد و در «دفترچه اقدام» به خلق نقطه ای می پردازد که دکتر «ب» حقانیت چنین نقطه ای را با عنوان نقطه ی عطف که همان چرخه  حرفه ای راهبری و مدیریت برای توسعه ی فردی ، تیمی و درنهایت توسعه ی میهن است ، به سرزمین تفکر ارمغان می دهد.

و این نقطه عطف، بیانگر نقش استراتژیک تمامی دانشکده های مدیریتی است که بنوعی با ایران و ایرانی تجانس خونی دارند و دغدغه توسعه میهن در نگاه فرهیختگانش موج می زند. این چرخه ، مروری خردمندانه به گذشته، حال و شکل دهی آینده دارد و تمامی اندیشه های مترقی مدیریت را در مسیر توسعه، آیینه فام و سپید مرام ، راهبری می کند. در این راستا « هم راهبرد گزینی» دانشکده های مدیریتی و تشکیل تیم ورک های هدفمند و دانش محور با نگاهی ارزش مدار و منفعت بنیان ، انسانیت ماندگار را با توسعه ی پایدار پیوند می بخشد و برای آینده ی میهن به خلق نظامی توسعه مدار تحت عنوان :

«نظام جامع تفکر ملی » بعنوان هدفی استراتژیک در گردونه ی ادراک همت می گمارد.

 

منابع فرصت ساز :

           1.رنانی، محسن . دیدگاه کودکی به مثابه توسعه . هفتمین نشست کافه خرد.95/5/20

2.شامی زنجانی ، دکتر مهدی و نوری مژگان ، 1394 ، مدیریت دانش چابک راهنمای عملی پیاده سازی ، چاپ اول ، تهران ، سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی

                  ارادتمند جامعه ی مدیریتی  ایران : سامرند داودی

 

 

  



 


 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 25 مهر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 23 مهر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی
باسلام و تقدیم احترام
بدین وسیله به استحضار هموطنان گرامی می رساند فایل pdf  « نرگس نامه ای خدمت سفیرمحترم کشور هند در جمهوری اسلامی ایران» در ساعت 12:40 روز پنج شنبه 1395/7/15 توسط اینجانب؛خدمت سرکنسول محترم کنسولگری ایران در حیدرآباد جناب آقای حسن نوریان ( به پست الکترونیک ایشان: h.nourian@mfa.gov.ir) ارسال شد.
باسپاس.
سامرند داودی
ایران، تهران-1395/7/15




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 15 مهر 1395 :: نویسنده : سامرند داودی


( کل صفحات : 38 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


دانش آموخته ی کارشناسی حقوق قضایی ، کارشناسی ارشد مدیریت منابع انسانی و دکترای همسطح مدیریت در رشته ی علم اطلاعات و دانش شناسی و دارای گواهینامه ی مدیریت حرفه ای کسب و کار DBA از آموزشگاه مجازی پارس هستم و بینشی خاکستری درخصوص فرصت اندیشی در مدار و راهبری مدیریت دانش دارم .
تشکیل دانشکده غرب شناسی در دانشگاه تهران ، ایجاد دانشگاه آسیب شناسی با رویکرد توسعه میهن ، ایجاد بنیاد ملی ایده وران ، بیمارستان سامانه ی اداری ، وزارتخانه ی توسعه میهن و سازمان راهبری مدیریت « وابسته به وزارت خانه ی توسعه » ، تدوین نظام جامع تفکر ملی و عینیت یافتن سازمان های مدنی بزرگترین آرمان و سرآمد تصاویر ذهنی من است .
کانال تلگرام تارنگار khaterateshab@


مدیر وبلاگ : سامرند داودی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا با تشکیل دانشگاه آسیب شناسی میهن موافقید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی