ستاره
کتابچه ی ستاره را ورق می زنم و به دنبال منشأ نور می گردم. بناگاه قطرات اشک تمامی گونه هایم را فرا می گیرد. به یاد می آورم که خورشید آنچنان سرما خورده است که چشمانش قدرت تابیدن به روی ترا ندارد !
سامرند. داودی
کتابچه ی ستاره را ورق می زنم و به دنبال منشأ نور می گردم. بناگاه قطرات اشک تمامی گونه هایم را فرا می گیرد. به یاد می آورم که خورشید آنچنان سرما خورده است که چشمانش قدرت تابیدن به روی ترا ندارد !
سامرند. داودی
باسلام و درود
شیرین شعور در نظر دارد ، درصورت امکان مطالب خود را در سایتی شخصی با همین عنوان به مخاطبین گرامی خود تقدیم دارد. لذا از خوانندگان محترمی که متخصص طراحی سایت بوده و مطالب شیرین شعور را تاکنون مطالعه نموده و با نوشته هایم آشنایی دارند. درخواست می کنم لطف کرده و به اینجانب اطلاع دهند که بار مالی طراحی سایتی شکیل ، جذاب و متناسب با محتوای فعلی سایت در امور مدیریتی ، ادبی و حقوقی به چه میزانی است ؟
با تشکر. دوست شما-سامرند داودی
چشم ها در آب همچون قایقی هستند که سوار بر موج رویای رفتن را در سر می پرورانند.
سامرند.داودی
این مطلب را ازطریق پیامک همراه برایم فرستاده اند ، چون بسیار پرمعنا و ارزشمند است پیشکش خوانندگان شیرین شعور می کنم: با مهر
موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش دید ، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند:
تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد ! ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید . از مرغ برایش سوپ درست کردند ، گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند . گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و در تمام این مدت موش از سوراخ ته دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد!
بدین وسیله آغاز سال نو مسیحی را به تمامی مسیحیان بزرگ اندیش جهان بویژه هم میهنان خوب مسیحیم در ایران زمین شادباش می گویم.با سپاس و ستایش
سامرند داودی
موج با اوج درگیر شد وگفت:
- « مواج می بینمت !»
اوج گفت :
- « ولی من لحظه ی برخاستن تو را از دریا ارج می نهم »
موج با شرمندگی گفت:
-« اما اوج گرفتن من موقتی است و دوباره آرام روی سطح آب می نشینم»
اوج گفت:
-« اما در عین آرامی بارها با بی قراری اوج می گیری و سرانجام به روی ساحل بوسه می زنی....»
حقیقت آن دودست نیست که زیر خاک مدفون است
حقیقت آن دو چشمی است که روی خاک گلگون است
آی فریادها ؛ به چشمها بگویید که دستها زنده اند و تبسم خورشید زیباترین نعمتی است که آرزو را به قلب ماه می نشاند.
چگونه شب را به صبح می رسانی در حالی که صبح هم ترا به شب می رساند؟
نه به سکوت
نه به صدا
هر آن چه هست ،
در حریم نگاه ...
« ما »
تبسم خاموش پنجره ها را
می بینیم
و روی شیشه های مات
بازدم آرزو
می نشانیم
سامرند.داودی 22/9/90